تبليغاتX
پارمیدااااااااااااااااااا جیگررررررررررر
توی این وبلاگ هیچ پسری لینک نمیشه لطفا تقاضای بیجا نفرمایید....
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم....

همه تن چشم شدم..خیره به دنبال تو گشتم...

شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم...

شدم آن عاشق دیوانه که بودم....

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید...

باغ ۱۰۰ خاطره خندید...

عطر ۱۰۰ خاطره پیچید..

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم...

پر گشودیم و در آن خلوت شب دلخواسته گشتیم..

ساعنی بر لب آن جوی نشستیم...

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت..

من همه محو تماشای نگاهت...

آسمان صاف و شب آرام...

بخت خندان و زمان رام...

خوشه ی ماه فروریخته در آب،

شاخه ها دست برآورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ...

همه دل داده به آواز شباهنگ...

شعرش خیلی قشنگه و طولاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانی..

من الان چشام باز نمیشه از خواب...

شرمنده ی اخلاق ورزشیتون...

خودتون بیاین بقیشو بنویسیون...

یا اگه تا حالا نخوندین برین پیداش کنین و بخونین..

مثه من تو تعطیلیا اینجوری خودتونو سرگرم کنین ...

راسی...

عیدتووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون مبارک...

ممنون که یادتون بود ۱/۱/۹۱ تولد منه..

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ 91/01/04ساعت 0:52 نويسنده parmida jigar

چه ساده عاشقت شدم

عاشق دیوونگیات

دلم رو بردی با همون

برق قشنگ اون نگات

گذشتم عمر و جونمو

به پای دوست داشتن تو

هر کاری کردم واسه ی..

۲ باره برگشتن تو..۲باره برگشتن تو...

من که نمیخواستم از تو قلب من بری

یادته که گفتی از همه عاشق تری

چی شد که باز به دلم تو پشت پا زدی

جواب عشقمو دادی با این همه بدی..!!!!!!!!!!!!

هر کاری کردم که نری..

اما بازم فایده نداشت..

چی شد که دنیام شده بود

رفت و منو تنها گذاشت...!!

هنوز نمیشه باورم

چه ساده دل کندی ازممم

تویی که پای عشقمون..

با گریه میخوردی قسم..؟؟؟؟؟؟

من که نمیخواستم از تو قلب من بری

یادته که میگفتی از همه عاشق تری

چی شد که باز به عشقم تو پشت پا زدی

جواب عشقمو دادی

با این همه بدی..؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

+ تاريخ 89/11/06ساعت 16:11 نويسنده parmida jigar |

 

منو حالا نوازش کن

که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره

که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن

همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید......!!

به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن

تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم

می دونم قسمتم اینه..........!!!!!

تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خستم

کنارت اونقدر آرومم

که از مرگ هم نم ترسم!!!!!

تنم سرده ولی انگار

تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو می بندی

و این قصه تموم می شه.....!!!!

هنوزم می شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست!!

نبینم این دمه رفتن

تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم

می دونم قسمتم اینه..............!!!!!!

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

     خدای درهای باز، خدای درهای بسته    

منو از آستانه ی کنکور موفق بگذران 

 

+ تاريخ 89/06/13ساعت 16:29 نويسنده parmida jigar |

 

        سکووووووووووووووووووت....

روزای سخت نبودن با تو

خلا امید رو تجربه کردم

داغ دلم که بی تو تازه میشد.....

هم نفسم شد سایه ی سردم!!!!

تو رو می دیدم از اون ور ابرا...

که میخوای سرسری از من رد شی..

آسمون رو بی تو خط خطی کردم...

چه جووووری میتونی انقده بد شی......؟؟؟؟

سکوت قلبتو بشکن وبرگرد

نذاااااااار این فاصله بیشتر از این شه..

نمیخوام مثل گذشته که رفتی

دوباره آخر قصه همین شه..

روووووزای سخت نبودن با تو...........

دور نبودن تو خط کشیدم

تاااااازه میفهمم اشتباهم این بووووووووووووووووود!!!

چهره ی عشقمو غلط کشیدم...

عشق تو دار وندار دلم بووووود!!!

 اومدی دار وندارمو بردی.... .

بیا سکوتتو بشکن وبرگرد.....!!!!!

که هنوزم تو دل من نمردی....

سکوت قلبتو بشکن وبرگرد..!!!!!!!!!!

نذار این فاصله بیشتر از این شه..

نمیخووووووووووام مثل گذشته که رفتی

دوووووووووباره آخر قصه همین شه!!

+ تاريخ 89/05/22ساعت 15:43 نويسنده parmida jigar |

خدا رو چه دیدی...؟

شاید با تو باشم...

شاید با نگاهت،از این غم رها شم....

خدا رو چه دیدی....؟؟؟؟

شاید غصه رد شد....

دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد...

هنوز بی قرارم،به یاد نگاهت

نشستم تو بارووووووون،بازم چشم به راهت

خداااااااااا رو چه دیدی....؟؟؟

تو شاید بمونی....

شاید غصه هامو، تو چشمام بخوونی...

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت،

نشستم تو بارووون،بازم چشم به راهت

خدا رو چه دیدی..؟؟؟

شاید دل سپردی....!!!!!!!!

شاید عشقمونو، تو از یاد نبردی...

هنوز بیقرارم به یاد نگاهت

نشستم تو بارووون، بازم چشم به راهت....

تو ترسی نداری، از عشق و جدااایی....

میخوای پر بگیری به سمت رهااایی...

خدا رو چه دیدی.......؟؟؟؟؟

تو شاید بمووونی......

شاید غصه هامو تو چشمام بخوووونی...

خداااااا رو چه دیدی....؟؟؟؟

شاااااااااااااااید دددددددل سپردی....!!!!!

شاید عشقمووووووووووووووووونو تو از یاد نبردی....

خدا رو چه دیدی....

خدا رو چه دیدی......

 

عکس های عاشقانه

+ تاريخ 89/05/07ساعت 15:34 نويسنده parmida jigar |
سلااااااااااااااااااااام.....

دیروز سخت تری روز زدگیم بود... خیلی سخت...

توی این ۱۷ سال یه روز به سختی نداشتم...حتی روزای امتحان هم آسون تر میگذوه....

دبووز وفته بودم یه جایی...بذاوید از اول واستون تعویف کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وقتی پامو گذاشتم تواون خواب شده...یهو سیستم بدنم به کل تعطیل شد... یهویی عین مرده ها شدم

قلبم تاپ تاپ میزد.... نفسم بالا نمیومد... داشتم از ترس سکته میکردم.....

به هر زحمتی بود رفتم تو اتاق... دستام میلرزید...صدای جیک جیکیم در نمیومد..(چون صدام

 نازکه،بچه ها بهم میگن جیک جیکی ،بعضی وقتا هم میگن جوجو!!!) بگزویم.....نمی دونم چه

مرگیم شده بود!!!۱ وقتی دیدمش جا خوردم...ای خیلی بد ترکیب بود....نگام کود...بیچاوه فهمیده

بود من مثه آدما ی عادی نیستم.....چه سوتیه بدی بود....با همون نگا اشاره کود که بشینم...

چوا ساعت نمیگذشت....چه غلطی کودم که اومدم اینجا ها... توی دلم ۱۰۰ باو به خودم لعنت فوستادم

ولی دیگه فایده نداشت... حداقل باید تا ساعت موقر(نمیدونم چی چی) اونجا میموندم..

همینطوری نگاش به من بود...فک کنم به خودش میگفت این دختوه حتما مشکل داوه که بعد  نیم

ساعت هنوز رنگ صورتش اینجوویه!

ولی فک کنم طاقتش طاق شد....چون اومد بالا سرم و گفت:what is your name

(مرض!!!!1فک کوده بودی کجا وفته بودم!!!! هه... خاک عالم...نزن این حرفو...اخه...بده...

پارمیدا و این کاوا!!! دیگه نزنی این حرفو ها!!) داشتم میگفتم.... زبونم تو دهنم نمیچرخید...

منی که 2 متر زبون دارم و کسی از پس زبون من بر نمیاد....حالا نمیتونستم حتی اسممو بهش بگم...

ازش یه چند دقیقه وقت خواستم)البته واسه من کوتاه بود!!! فک کنم 2 ساعتی شد!!!!) همین که اومدم

اسممو بهش بگم یه پسر خوشمزه از ته کلاس پا شد رو کرد به پسرای کلاس و گفت: بچه ها خانومی

زبونشو تو خونه جا گذاشته..... همه ی پسرای کلاس زدن زیر خنده... حالا نخند کی بخند....

میخواستم بزنم تو صورتشا..... که یهو یه دختره با کمال پرویی پا شد و گفت دلش نمیخواد صدای نازش

رو توی عوضی بشنوی..... دیگه نگم که حتما خودتون بقیشو میدونید..... پسرای کلاس که تعدادشون20

 یه طرف و دخترا ی بیچاره که تعدادسشون به زحمت6 تامیشه اون طرف کلاس...

از کتاب و مداد  گرفته تا کیف و کفش واسه هم پست پیشتاز میکردن....

بیچاره استاد.... رنگ به چهره نداشت....البته استادمون به جوجه کلاغ بیشتر شباهت داوه تا استاد

زبان.... آخه طفلی 21 سالش بیشتر نیست.....گیر ماها افتاده...

با هر بدبختی که بود پسرا و دخترا رو ساکت کرد.... بعدشم اون 2ختو و پسر رو از کلاس بیرون کرو و تا 3

جلسه حق ندارن سر کلاس حاظر شن.....

ولی خودمونیما از جواب 2ختره خیلی خوشم اومد...

+ تاريخ 89/05/03ساعت 17:47 نويسنده parmida jigar |
همیشه برای کسی بخند که میدوووونی به خاطر تو شاااااااد میشه!!!!!

واسه کسی گریه کن که میدوووووونی وقتی قصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه!!!

برای کسی غمگین باش که تو غمت شریکه!!!

عاااااااااااشق کسی باااااااش مه دوستت بدااااااا

love-wallpaper.jpgااااااااره!!!!!

+ تاريخ 89/04/26ساعت 19:27 نويسنده parmida jigar |

اینم یه شعر عشقولیه ااااااااااشن واااااااااااااااسه یه عااااااااااااااااااشق اااااااااااااااااااااشن

برای رسیدن این ۲ کفتر عاشق بهم یه کف مرتب صلوااااااااااات بفرست!!!!!

نمیشه با تو سر کنم

نمیشه از تو بگذرم

بیا به داد من برس

من از تو مبطلا ترم

بگو کجا رها شدی

بگو کجای رفتنی

من از تو در گریز و تو

چرا همیشه با منی!

کسی به جز تو یار من نیست

گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم

ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست

گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم

ببین کسی کنار من نیست!

دوباره تبت داره نفسمو میگیره!

دوباره هوا داره پی عطر تو میره!

این خونه بی تو طاقت زندگی نداره!

حتی نفسام تو رو به یاد من میاره!!

کسی به جز تو یار من نیست

گذشتن از تو کار من نسیت

به جز خیال تو هنوزم

ببین کسی کنار من نیست کسی به جز تو یار من نیست

گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم

ببین کسی کناااااااااااااااااااااااااااااااار من نیست!!!!!!

+ تاريخ 89/04/24ساعت 14:50 نويسنده parmida jigar |
گوسفند بع بع میکرد. سگ واق واق میکرد و همه با هم فریاد میزدنند: حسنک کجایی؟؟؟

شب شده بود!! اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند!!!

و هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات به موهای خود ژل میزند!!!!!

موه های حنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست!!!! چون او به موهای خود گلت میزند!!!!

دیروز که حسنک با کبری چت میکرد!! کبری گفت تصمیم بزرگی گرغته!!!!!

کبری تصمیم داشت  حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند. چون او با پتروس چت میکرد!!!!

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او

درد میکرد چون زیاد چت کرده بود!!!!!!!!

او نمیدانست که سد تا چند لحظه ی دیگر میشکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد!!!!!

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود!!!!!!

اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله  نداشت ریز علی سردش بود

 لباسش را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد

 کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند!!!!!!

اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت  و کور بود.

الآن چند سالی میشود که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان خوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم

ندارد او حوصله ی مهمان ندارد!!! او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند!!!!

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد ما گوشت ندارد!!!! او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو

به او گوشت خر فروخت!!!!!!

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در

آن کتابهای  مدرسه  آن داستانهای قشنگ وجود ندارد!!!

 

+ تاريخ 89/04/22ساعت 16:20 نويسنده parmida jigar |